آخرین گزارش های رسیده
آخرین رویدادهای آسمان شب
| گزارش رصد انجمن ستاره شناسی یزد |
|
|
|
| نگارش یافته توسط مهدی مهاجان | |
| 01 آبان 1389 ساعت 23:38 | |
|
ديشب به همت کنسرسيوم رصدي يزد رصدي با هدف گردشگري و رصد آسمان شب برگزار شد. ساعت 4.15 حرکت کرديم و گمونم 4.30 بود که از شهر يزد به مقصد خرانق خارج شديم .
رصد روستاي خرانق زمان: 22 مهر 1389 مکان: روستاي خرانق سرپرستان گروه: آقايان مهاجان و بهرامي با سلام نزديکيهاي خرانق که رسيديم ليدر تور گروه خانوم دهقان توضيحاتي رو راجع به اين روستا، قدمت تاريخيش، مکان جغرافيايي و قناتهاي قديمي دادن و يه سري توضيحات کلي ديگه که ما رو با اين روستا تا حدودي آشنا کرد و بعد هم آقاي بهرامي توضيحات ايشون رو کامل کردن. وقتي به روستا رسيديم متاسفانه هوا تاريک بود و از خيلي از جاذبه هاي گردشگريش نتونستيم استفاده کنيم اما با اين حال از بافت تاريخيش و منار جنبان باستانيش، مسجد و حمام کنار اون، پل آبي و امامزادش بازديد کرديم که به نظرم منار جنبان و پل آبيش از همه قشنگتر بود جالبيش اينه که منار جنبان اين روستا از منار جنبان اصفهان قديميتره. خلاصه بعد از بازديد نماز رو داخل امامزاده بابا خادم خونديم و بعد دوباره مسير پل آبي رو برگشتيم و بالاخره براي رصد رفتيم کاروانسرا. اونجا هم اول شام رو خورديم و بعد دوستان اپتيکها رو مستقر کردن تا مشغول رصد بشيم . البته اين مکان آلودگي نوري زيادي داشت و براي اينکه بتونيم رصد کنيم چند بار جابجا شديم. آخرش رفتيم يه مکان نسبتا تاريک که پشت ديوار کاروانسرا و به سمت مزارع و کوه بود رو پيدا کرديم و مستقر شديم. بچه ها دو گروه شدن و چون يه سري بچه ها جديد اومده بودن و از دوستان غير انجمن هم بودن یه گروه مبتدي و اونايي که کمتر کار کرده بودن رفتن با آقاي بهرامي و گروهي که بيشتر کار کرده بودن رفتيم با آقاي مهاجان و مشغول رصد آسمان و گرفتن اجرام شديم. اول مشتري رو با اقمار زيباش ديديم و بعد هم رفتيم سراغ اجرام. اولش سخت بود اما چند دقيقه که گذشت با سماجت تونستيم پيداشون کنيم. اول با آندرومدا يا همون M31 شروع کرديم بعد M33 بعد از اون M38 و M36، M45، M52 (اينو شک دارم يا 52 بود يا 54)، اچ و خي، اشتران ماده، و چندتا خوشه باز ديگه که البته آقاي مهاجان هم کمکمون کردن و اعتراف مي کنم واسه من تشخيص خوشه هاي باز و گرفتنش سختتر از خوشه هاي کروي بود که ديشب همش هم باز بود يعني تو ديد ما بيشتر خوشه هاي باز رو ميشد گرفت. بعد هم گروه رفتن استراحت کنن اما من و سه تا ديگه از بچه ها مونديم چون جبار داشت ميومد بالا و منم که عاشق جبار بودم ميخواستم باشم و واسه اولين بار تو تلسکوپ ببينمش. تونستيم ابط الجوزا و رجل الجبار رو بگيريم و توي تلسکوپ بينيم که تصاويرش فوق العاده بود. تغيير رنگ ابط الجوزا خيلي جذاب و ديدني بود. با نيوتني کاملا مشهود بود و با آکرو ماتيک هم که ميديديمش مثل بازي هاي کامپيوتري بين قرمز و سفيد و زرد تغيير رنگ ميداد و چشمک ميزد. خلاصه خيلي قشنگ بود. رجل الجبار هم سفيد و آبي ميشد که اونم زيبا بود. وقتي کاملا اومد بالا سحابيهاي جبار رو با هر دو تلسکوپي که گروه ما باهاش کار ميکرد گرفتيم و چندين بار تماشاش کرديم که فوق العاده بود. بعد از اون من و يکي ديگه از دوستان که با آکروماتيک کار ميکرد گفتيم بريم ببينيم ميشه دنباله دار هارتلي رو (که از قبل رصد تو ذهنم نگه داشته بودم پیداش کنم) گرفت يا نه. با استفاده از تصويري که آقاي مهاجان از مسير حرکت اين دنباله دار در اختيارمون قرار داده بود حدودش رو در روز 14 اکتبر مشخص کرديم و شروع کرديم به گشتن که با يه خورده گشتن هم من تونستم پيداش کنم و هم ايشون. بعد هم آقاي بهرامي رو صدا زديم بيان چک کنن که همون هست يا نه. اما انگار از تصوير خارج شده بود. باز شروع کرديم به گشتن تا دوباره پيداش کرديم و ايشون هم تاييد کردن که خودشه. و من هم خوشحال شدم که تونستم اين دنباله دار رو که شبيه يه نقطه محو ابري بود و شايد کمي سبز ببينمش. بعد از اون دوستاني که واسه استراحت رفته بودن اومدن و هم اونو ديدن هم بقيه کارشون رو ادامه دادن تا حدودا30 دقيقه. و ديگه همگي خسته شده بودن و مي خواستن برگردن ولي من خيلي دلم مي خواست شعراي يماني رو با تلسکوپ ببینم و هي مي گفتم 5 دقيقه صبر کنين اما هرچي صبر کرديم اين شباهنگ بيشتر واسمون ناز کردو نيومد بالا و همه هم جمع کردن و خب دوستان هم خسته شده بودن و بر گشتيم. حاشيه هاي اين سفر: يه ساعت و خورده ای کوهپايه پيمايي و دیدن اماکن تاریخی، رد شدن از مسير پل آبي که خيلي باريک بود، از مسير باريک کنار کوه گذشتن، تو تاريکي شب بدون چراغ بافت تاريخي رو ديدن (البته چراغ قوه هاي خودمون روشن بود)، مسيرهاي شني ليز و سراشيبي رو گذشتن(اونم با وجود درد انگشت پاي بنده که از قبل بود)، جيغ و ويغ بچه ها به خاطر ترس از موجودات موزي که البته بعدش معلوم ميشد خيال بوده، روي پل آبي رديف شدن و عکس گرفتن تو تاريکي، شوخي ها و خنده هاي بچه ها، هواي سرد و پادرد و کمر دردها، ذوق کردن ها به خاطر گرفتن اجرام، تعريف خاطره ها، صداهايي که توي دل تاريکي ميشنيديم، خارها و خاکهايي که تو پاي بچه ها ميرفت و صداشونو در مي آورد ، ديدن دو گروه رصدي ديگه که مال دانشگاه يزد و اردکان بودن، عکسهایي که از آسمون شب بچه ها گرفتن و از بافت تاريخي و کلا تمام چيزهايي که از رفت تا برگشت واسه هممون خاطره شد. و یه چیز جالب حدودهای M38 یه شکلی از ستاره ها رو با یکی از دوستان پیدا کردیم که شبیه ذات الکرسی برعکس بود یعنی شبیه ام انگلیسی اما کوچیک، خیلی جالب بود نفهمیدیم اسم داره یا نه اما با شوخی میخواستیم خودمون اسم بزاریم روش که یه خورده هم به خاطرش خندیدیم. خلاصه که شب رصدي توريستي خوبي بود و با اينکه آسمون و آلودگي نوري خيلي مطابق ميلمون نبود اما همون چيزاي جديدي هم که ديديم خيلي لذت بخش بود. حداقل واسه من يکي اينطوري بود. سفر دوست داشتني شاد دوستانه و خوبي بود. يک جمع دوست داشتني خوب صميمي و آشناييهاي جديد و کلا يه شب خوب و خاطره انگيز. دست همه کساني که اين شب رو برگزار کردن درد نکنه . خیلی ممنون. و ضمنا جاي همه کسايي که نيومدن يا نتونستن بيان خيلي خالي بود. ايشالله دفعه بعد همه کنار هم باشيم و يه شب خاطره انگيز ديگه رو رقم بزنيم |
| < بعد | قبل > |
|---|


















